تبلیغات
عشق یعنی انتظار منتظر**سینه ای مجروح از مسمار در - قصص التوابین سری دوم

دانلود آهنگ جدید




در كتاب بحارالانوار از اصول كافی از حضرت صادق (ع ) نقل می كند 

عابدی بود كه همیشه سرگرم عبادت و بندگی و اطاعت حق بود

 به قدری در عبادتش كوشا بود كه شیطان هر كاری می كرد 

كه او را از عبادتهایش سست كند نتوانست 

آخرالامر نعره ای زد بچه هایش اطرافش جمع شدند



خواهر بزرگوارمون در سنگر سجده شقایق

برای بررسی مشکلشون در ارتباط با شرکت 

در مدیریت سنگر صدای ایرانی دوباره نظر خصوصی

برای سنگر صدای ایرانی بفرستند و در ضمن آن 

آدرس ایمیل خود را بنویسند

 تا جوابشون رو به ایمیلشون ارسال کنم


در كتاب بحارالانوار از اصول كافی از حضرت صادق (ع ) نقل می كند: 
عابدی بود كه همیشه سرگرم عبادت و بندگی و اطاعت حق بود
به قدری در عبادتش كوشا بود كه شیطان هر كاری می كرد 
كه او را از عبادتهایش سست كند نتوانست
 آخرالامر نعره ای زد بچه هایش اطرافش جمع شدند 
گفتند تو را چه شده كه فریاد می زنی ؟
 گفت از دست این عابد عاجز شده ام , 
آیا شما راهی سراغ دارید؟
 یكی از آن شیطانها گفت من او را وسوسه می كنم 
كه به شهوت آید و زنا كند
 شیطان گفت فایده ای ندارد, 
زیرا اصلا میل به زن در او كشته شده , 
دیگری گفت از راه خوراكی های لذیذ او را می فریبم
 تا به حرام خواری و شراب كشیده شود و او را هلاك كنم 
گفت این هم فایده ای ندارد 
زیرا در اثر ریاضت چند ساله 
شهوت خوراكی نیز در او كشته شده است .
سوّمی گفت : از راه عبادت , 
همان راهی كه در آن است می توانم او را گول بزنم 
شیطان گفت : آفرین مگر از راه تقدُّس كاری كنی . 
بالاخره نتیجه این دارالشوری این شد كه
 خود همین شیطانك ماءموریت پیدا كرد
 (در اغلب متدّینین از همین راه و نظائرش وارد می شود) 
شیطانك به صورت جوانی شد و آمد درِ صومعه عابد را زد, 
عابد آمد در صومعه را باز كرد دید یك جوان است , 
آقا چه می خواهی ؟ 
شیطان گفت : من جوان مسلمانی هستم
 ولی متاءسفانه پدر و مادر من گبر و بت پرست هستند 
نمی گذارند من نماز و عبادت كنم
 شنیده بودم عابدی در اینجا مشغول عبادت است و صومعه ای دارد 
من گفتم بیایم نزد شما و بهتر به بندگی برسم . 
مگر شما نمی خواهید تمام مردم خدا پرست شوند 
یكی از آنها من هستم . 
عابد ناچارا راهش داد آمد جلوی عابد ایستاد به نماز خواندن .
خواند و خواند و خواند تا نزدیك غروب , 
عابد روزه دار بود سفره كوچكی پهن كرد به جوان تعارف كرد, 
جوان گفت نه نمی خورم حالا دیر نمی شود
 اللّه اكبر ایستاد به نماز, 
عابد یك مقدار نان خشك خورد و دوباره به نماز ایستاد 
بعد خوابش گرفت به جوان گفت بیا یك مقدار استراحت كن
 جوان گفت : نه اللّه اكبر دوباره نماز, 
عابد یك مقدار خوابید نصف های شب بیدار شد 
دید این جوان بین زمین و آسمان نماز می خواند, 
عابد گفت عجب عابدتر از من هم هست 
كه به این مقام از نماز رسیده 
و اصلا خسته نمی شود, 
این چه شوقی است این چه نیروئی است كه خدا به این جوان داده 
كه غذا نخورد و خواب نداشته باشد 
و دائما به عبادت مشغول باشد 
بالاخره گفت بروم از او سئوال كنم كه چه كرده 
كه به این مقام رسیده ؟ 
شیطانك سرگرم بود و اصلا اعتنائی به عابد نمی كرد, 
تا سلام نماز را می داد فورا به نماز بعدی سرگرم می شد. 
تا بالاخره عابد او را قسم داد 
كه فقط سئوالی دارم جواب مرا بده , 
شیطانك صبر كرد و عابد پرسید
 چه كردی كه به این مقام رسیدی ؟!
گفت من كه به این مقام رسیدم 
به واسطه گناهی بود كه مرتكب شدم 
و بعد هم توبه كردم و حالا هر وقت
 به یاد آن گناه می افتم توبه می كنم 
و در عبادتم قوی تر می شوم 
و صلاح تو را هم در همین میبینم
  كه بروی زنا كنی و بعد توبه نمائی 
تا به این مقام برسی .
عابد گفت من چطور زنا كنم 
اصلا راه این كار را آشنا نیستم و پول هم ندارم 
شیطانك دو درهم به او داد و 
نشانه محله فاحشه را در شهر به او داد. 
عابد از كوه پائین رفت و به شهر داخل شد 
و از مردم سراغ خانه فاحشه را گرفت . 
مردم گمان كردند كه او می خواهد آن زن را ارشاد و راهنما كند
 جایش را نشان دادند وقتی كه بر فاحشه وارد شد 
پول را به او عرضه داشت و تقاضای حرام نمود.
اینجا لطف خدا به یاری عابد می آید و به دل فاحشه می اندازد 
كه او را هدایت كند. 
زن به سیمای عابد نگریست دید زهد و تقوی از آن می بارد
آمدنش به اینجا عادی نیست . 
از او پرسید چطور شد به این جا آمدی ؟
 گفت چكار داری تو پول را بگیر و تسلیم شو. 
زن گفت : تا حقیقت را نگوئی تسلیم تو نمی شوم ؟! 
بالاخره عابد ناچار جریان را گفت , 
زن گفت ای عابد هر چند به ضرر من است
 و من الان به این پول نیاز دارم 
ولی بدان این شیطان بوده 
كه تو را به سوی من راهنمائی كرده است .
عابد گفت : او به من قول داده كه به مقام او برسم 
زن گفت : نه چنین است كه تو می گوئی : 
ای عابد از كجا معلوم كه پس از زنا توفیق توبه پیداكنی , 
یا توبه ات پذیرفته شود 
و یا یك وقت در حال زنا عزرائیل آمد جانت را گرفت
 تو جواب خدا را چه خواهی داد. 
یا اینكه جنب از حرام بودی فرصت برای غسل و توبه و انابه پیدا نكردی 
جواب حق را چه خواهی داد؟
! از آن گذشته پارچه پاره نشده بهتر است 
یا پاره شده و دوخته و وصله كرده شده ؟!...
این شیطان بوده كه ترا فریفته . 
عابد باز نپذیرفت 
زن در آخر كار گفت : من اینجا هستم 
برای این شغل آماده هستم 
تو برگرد اگر دیدی آن جوان همانجاست
 و همین طور سرگرم عبادتست بیا من در خدمت هستم .
(البته دزد تا شناخته شد فرار می كند
, تا مؤ من فهمید وسوسه شیطان است در می رود.
وقتی كه به صومعه بر می گردد می بیند كسی نیست , 
دانست كه این ملعون او را در چه دامی خواسته بیاندازد, 
از كرده خود پشیمان و نادم گشته و توبه می نماید
 و به عبادت مشغول و به آن زن فاحشه دعا می كند.
مروی است كه شب آخر عمر آن زن فاحشه رسید و از دنیا رفت . 
صبح به پیغمبر آن زمان وحی رسید كه به تشیع جنازه او برود, 
وقتی كه بر درِ خانه زن می رسد مردم می گویند 
ای پیغمبر برای چه در خانه این زن فاحشه می آیی
 میگوید برای تشییع جنازه زنی از اولیاء حق آمده ام . 
مردم میگویند او زن فاحشه ای بیش نبود.
پیغمبر سرش را بسوی آسمان میكند میگوید
 خدا تو میگوئی یكی از اولیاء من مرده تشییع جنازه اش كن , 
این مردم می گویند این زن فاحشه بوده قضیه چیست ؟ 
خطاب رسید 
ای پیغمبر, هم مردم راست می گویند و هم من 
چون این زن تاچند وقت پیش فاحشه بوده 
اما آن عابد را از گناه دور میكند 
بعد از رفتن عابد در خانه را می بندد و پشت در می نشیند 
و كلاه خو را قاضی میكند و میگوید ای بدبخت و بیچاره 
تو به عابد گفتی شاید در حال زنا عزرائیل به سراغت آید 
و تو توفیق توبه كردن پیدا نكنی چه خاكی بر سر خواهی ریخت 
تو كه خودت از او پست تر هستی
 تو خود یك عمر دامنت كثیف و آلوده است 
تو چرا توبه نمی كنی 
شاید عزرائیل یك وقت به سراغ تو هم بیاید 
با دامن آلوده جواب خدا را چه خواهی داد. 
از آن شب توبه كرد و از گناه برگشت و نادم و پشیمان گردید 
و با ما آشتی كرد و مشغول عبادت گردید.


افسرده دل زجرمم و شرمنده از گناه

غیر از توای كریم نباشد مرا پناه

در بحر رحمتت بنما شستشوی من

باز آمدم حضور تو با سیل اشك و آه

از لطف خویش گرتو نبخشی گناه من

رسوا شوم حضور خلایق من از گناه

عالم توئی به سرّ و خفیّات هركسی

افكنده سرمنم كه بود نامه ام سیاه

از لطف بیكران خود ای واجب الوجود

كوه گناه من زكرم كن تو پرّكاه

شد صرف این و آن همه عمرم در این جهان

بر من ترحّمی كه شده عمر من تباه

سرمایه رفت از كف و دستم بود تهی

گمراه بوده ام توبرون آورم زچاه

لیكن سرشك من شده جاری به اهل بیت

باشد ولای فاطمه بهرم مقام وجاه

باشد شفیع من علی وآل او به حشر

برمن طریق و مشّی علی شد طریق وراه

هستم گدای درگه و چشمم بسوی تست

بنما به من زروی محبّت تو یك نگاه





تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا شیخی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::



  • ساح