تبلیغات
عشق یعنی انتظار منتظر**سینه ای مجروح از مسمار در - قصه های محمدسجاد و سپهر کوچولو

دانلود آهنگ جدید


سلام مخاطبان عزیز

در این مطلب میخوام داستانهای کوتاهی

از محمد سجاد خواهر زاده عزیزم و

شیرین کاری های سپهر کوچولو اون یکی

خواهر زاده گلم بنویسم

سپهر یک پسر پنج شیش ساله ست 

که کارهای عجیب و غریب انجام میده

اون پدر و مادرش رو از دست داده

ولی خونه خاله ش زندگی میکنه

و اونا جای خانواده ش رو براش پر میکنن

با کمک محمدسجاد,سپهر تا حدودی تونسته

غم دوری از پدر و مادر رو تحمل کنه

اما...

قهرمان قصه ما محمدسجاده که با اخلاق خوبش

در تربیت یک بچه یتیم به والدینش کمک میکنه

و با سپهر مثل برادر رفتار میکنه



این مطلب همیشه به روز میشه


پس ازتون خواهش میکنم همیشه مطالعه کنید







داستان اول :


 سپهر پیشبند اشپزخونه رومینده میره سفره روپاک میکنه
 ومیگه خاله محمدکمک نمیکنه ولی من کمک میکنم.
بعدمامانم واسش لباس خریده
 اومده تواتاقم میگه ببین برامن لباس خریدن براتو نه .
منم الکی گریه کردم 
میگه داداشی شوخی کردمه باهم میپوشیم 

بچه با معرفت به این میگن

اما بچه داریم تا لواشکشو ازش میگیری اینقد جیغ میزنه

تا زمین و آسمون رو به هم ببافه


تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا شیخی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::



  • ساح