تبلیغات
عشق یعنی انتظار منتظر**سینه ای مجروح از مسمار در - ازدواج اینترنتی(3) مشورت دادن به کسانی که دچار مشکل شده اند

دانلود آهنگ جدید



پوریا :

سلام
نمیدونم با چه تجربه و سندی این مطالب رو نوشته بودید ولی من دچار
 این مشکل شدم و متاسفانه به یک دختر از طریق فضای مجازی دلبسته
 شدم.
خودم مذهبی هستم و نیازی نیست که فعالیت ها و کارها و فعالیت هام
 رو فهرست کنم ولی در همین حد که فوق العاده فعالم.
اگر میتونید کمک کنید به ایمیلم جواب بدید.
با چند مشاور هم صحبت کردم ولی این مطالب شما رو نگفت.
الان برای ارائه ی وضعیت همین رو بگم که به خاطر من با 40 بسته قرص
 خواسته خودکشی کنه و تا کما هم رفته و خدا خواسته که زنده بمونه.
و خانواده ها تصمیم گرفتند که تابستون با هم آشنا بشن.
یاعلی

محمدرضا :

عرضم  به حضور شما که جریانی شبیه قضیه شما برای نزدیکترین دوستم اتفاق
افتاد و با دختری (البته نه از طریق فضای وب) آشنا شد در سفر خانوادگی به
مشهد و مدتی با هم از طریق پیامک ارتباط داشتند و با هم بیرون می رفتند و
قرار می ذاشتند البته خوشبختانه دوستم تا اونجا که من خبر دارم هر چند
رابطه اشتباهی رو آغاز کردو ادامه رابطه هم اشتباه بود اما حدود شرعی
دیگر را زیر پا نگذاشت.حتی دوستم رفت خواستگاری دختره اما دختره یک برادر
لجوج داشت که مانع ازدواجشون شد.اون دختر هم مثل معشوقه شما دست به
خودکشی زد و قرصهای زیادی خورد.این اولین نکته است که من به شما میگم که
اشکال بزرگی است بر سر راه شما زیرا اون دختر به جای عقل با احساس تصمیم
گرفته.آدم عاقل بجای پیدا کردن راه چاره دست به خودکشی نمیزنه.ای کاش
بیشتر از اخلاق اون خانم برای من توضیح میدادین تا بیشتر و بهتر بتونم
برای کمک به شما اقدام کنم.برادر بزرگوار شما باید در ازدواج شأن خود و
خانواده خود را در نظر بگیزید.شما گفتید مذهبی هستید.آیا اون دختر و
خانواده ش هم مذهبی هستند.آیا به حدود شرعی پایبند هستند؟آیا حجاب رو
قبول دارند؟آیا از این قبیل ازدواجهای اینترنتی قبلا در خانواده شون
سابقه داشته یا نه؟اینها خیلی مهم هستند.آیا شما اون دختر را حتی یک بار
هم در خارج از خانه و به صورت ملاقات حضوری دیده اید یا نه؟مثلا در
پارکی،کافی شاپی،خیابانی یا هر جای دیگه؟شما به نظرتون از پشت یک مانیتور
یا گوشی میشه شخصیت واقعی یک فرد رو شناخت؟بهتون پیشنهاد میکنم نظر سایر
خواهران و برادران را در ذیل موضوع ازدواج اینترنتی در وبلاگم بخونید
راهنمایی های بسیار خوبی ذکر کرده اند که قطعا به درد شما خواهد
خورد.اینم بگم شما میتونید برای آزمایش هم که شده یکبار برید خواستگاری
اون خانم وببینید وضعیتشون چطوره.بازم خدمتتون عرض کنم دختری که به این
راحتی احساساتش فوران میکنه و قصد خودکشی میکنه ممکنه خیلی زود هم از شما
خسته بشه یا حتی بخاطر ناراحتی از شما بعد از ازدواج مجددا دست  به
خودکشی بزنه که خدایی نکرده در صورتی که از ایشون صاحب فرزند بشید عواقب
بسیار بدی بر روی روحیه و تربیت فرزندان شما خواهد داشت.من اینو به شما
بگم به قول یکی از خواهران دختری که به این راحتی از طریق فضای وب با شما
ارتباط برقرار میکنه به درد زندگی آینده نمیخوره.قصد توهین ندارم اما
ممکنه اون خانم به غیر از شما با کسان دیگه هم ارتباط برقرار کرده باشه و
اصلا این احتمال رو نادیده نگیرید،حالا ممکنه احساسش نسبت به شما قوی تر
باشه.بنده تمام مطالبی که در وبلاگ نوشتم تمامش براساس تجربه ای بود که
یک بنده خدا از وضعیتش در اختیارم قرار داد و نکاتش رو دونه به دونه
نوشتم.زندگی آینده بحث یک عمر زندگی و آبرو و آرامش است.بحث خانه ای امن
است که از پاک بودن همسرت مطمئن باشی و دلت آرام باشه که وقتی پا از خونه
بیرون میذاری فکر همسرت فقط متعلق به خودته و خیانت نمیکنه.این نکته هم
بگم که خانوده دختره دلشون به حال دختر خودشون سوخته و اونها هم دارن به
اشتباه دخترشون و شما دامن میزنن.اونها باید دخترشون رو به خاطر ارتباط
با یک پسر غریبه هر چند پسر خوب و پاکی باشه شدیدا توبیخ کنن.آخه یک دختر
چرا باید دست به چنین اشتباهی بزنه؟معمولا دخترها بخاطر ترس از دیر
ازدواج کردن دست به چنین اشتباهی میزنن و هم بخاطر اینکه شاید مرد
آرزوهاشون در بین پسرهای فامیل نباشه.به نظر من اگرمیتونید خودتون برید
با دختره از نزدیک حرف بزنید و سعی کنید قانعش کنید که روش هر دوتاتون
اشتباه بوده و ادامه این ارتباط اشتباهتر و باز منجر شدن به ازدواج
اشتباه بزرگتری است زیرا ریسکش برای درست بودن خیلی بالاست و اصلا چنین
ازدواج و اطمینانی ارزش ریسک نداره.من نمیگم که همه این ازدواجها با شکست
روبرو می شوند اما مطمئن باشید بیش از 98 درصد این ازدواج ها محکوم به
شکست است.آدمهایی که ازدواج سالم انجام میدن و از طریق سنت صحیح و از
طریق خانواده و خواستگاری و آشنایی درست اقدام میکنند هم تضمین زندگی
سالم ندارند چه برسه به اینکه آشنایی خیابانی و از طریق فضای وب باشه.چون
شیطان هر لحظه برای انسان تله گذاشته.حالا نظرات خصوصی یکی از کاربران
وبلاگم رو که خودش روانشناسه به عنوان یک مطلب جدید خواهم گذاشت تا بهتر
درک کنید که این اشتباهات بچه مذهبی و غیر مذهبی نمیشناسه.اگر نکته دیگری
یادم اومد حتما خدمتت عرض میکنم

پوریا :


سلام

وب شعر داشتم و با شاعرانی در راتباط بودم. وب ایشون رو هم در ارتباط

با وب های دیگه پیدا کردم. نزدیک سه ماه فقط در حد این که شعرشون

رو بخونم و اصلا کامنت هم براشون نمیذاشتم چون قالب شعری شون

رو درک نمی کردم و فقط از تصویر سازی های بدیع به طور کلی لذت می بردم

وب های دیگر هم همین طور.

بعد از سه ماه دیدم که خانم با شخصیتی هستند و کسانی که با ایشون در

ارتباط بودند هم افراد با شخصیتی بودند و ارتباطات در حد نظر دهی و انتقاد

برای شعر بودند. بعد از 6 ماه که ارتباط داشتیم در حد نقد شعر هامون،

یه روز کل وبشون رو خوندم و اصلا چیزی نفهمیدم (داخل پرانتز بگم

که من به طور کلی خیلی سریع به کسی علاقه مند نمیشم و اگر کسی هم

ابراز تمایل کنه گیرایی ضعیفی دارم و دوهزاری کجه). ایام تعطیلات عید

اشعار فروغ فرخزاد رو میخوندم و قفل هایی توی ذهنم باز شد. بعد دوباره وبشون

رو خوندم دیدم که چیز جدیدیه و درد به خصوصیه. نمیدونم چی شد که دلم

میخواست کمکش کنم و از این جور تفکر دورش کنم. باهام که صحبت میکرد

گفت که از یه پسری خوشم میاد و اون اصلا علاقه ای نشون نمیده و

بی محلی هم میکنه. اصلا برام مهم نبود و احساس حسادتی بهم دست بده نداشتم

و فقط حالش برام مهم بود. هیچ چیزی از دردش نمیگفت و بعدها کم کم فهمیدم

که خواهر و برادراش رو از دست داده و الان تک فرزند خونه است.

جملاتی هم که میگفتم این بود که احساسات و تفکرات رفتار رو میسازند

و جمله ی آیت الله بهجت: برخی ابتلائات شرط برخی افاضات است...،

گذشت و گذشت دیدم که یک وابستگی نسبت به این خانم دارم من خودم رشته ی

تحصیلیم فرهنگ و ارتباطاته و رسانه و ماهیت فضای مجازی رو میشناسم.

احساس کردک که یه خلا عاطفی دارم و اون هفته اومدم با خانواده صحبت

میکردم خیلی عاطفی تر و با کلمات بار عاطفی دار. جواب نداد. حتی با دیگر

اعضای خانواده از خاله و دایی و...؛ دیدم که نمیتونم، بهش به طور ضمن

ی گفتم و اونم منظورمو متوجه شد و تایید کرد.

رشته ی تحصیلیش روانشناسی بالینی هست. رتبه دو رقمی کنکور و جزو

نخبگانه در این رابطه هم با خیلی از اساتید و مشاورای دیگه صحبت کرده.

منم همین طور. نظر اون بر این بود که این ارتباط محکوم به شکسته ولی

به نظرم پافشاری از من بود. با پدرش صحبت کرد و پدر از این که این جوری

آشنا شدیم ناراحت شد و بعد براش توضیح داد که به هم نمیرسیم و کار و زندگی

من تهرانه و موفقیت من این جاست و به هیچ عنوان اجازه نمیده دخترش

از شهر بیرون بره. خانواده شون مذهبی ان و یکی ملاک هاشون

مذهبی بودن داماده. دختره نه مثل خانواده ولی بعد از آشنایی با من چادری  شده.

احساسیه ولی عاقلانه تصمیم میگیره و صحبت میکنه. همدیگه رو از

نزدیک ندیدیم ولی به خاطر این که میترسید که ازش خوشم نیاد عکسشو

برام فرستاده و همون موقع هم پاکش کردم و توبیخش کردم.

روز آخر که پدر مخالفت کرد زنگ زد که تموم کنیم و خیلی بد تموم شد.

گفت که من خودم رو میکشم و منم اول فکر کردم این کار رو نمیکنه ولی

فرداشب باباش زنگ زد و گفت که این اتفاق افتاده.

گفت که اگه دخترم رو میخوای بیا جلو و الا بعدا حالش بدتر میشه.

من گفتم نه چون حالش برام خیلی مهم بود. یه هفته کلا هیچ کار نمیتونستم بکنم

و نه میتونستم چیزی بخورم و نه میتونستم بخوابم و فقط کابوس این که

باعث خودکشیش شدم عذابم میداد. دوباره بهش پیام دادم. جواب نداد و

روز بعدش خاله شون زنگ زد و گفت با پدرشون صحبت کردم و گفته

که فعلا هیچ تماسی نداشته باشید و بعد امتحانا میتونید با خانواده بیایید.

بعد از خوندن مطالب شما واقعا ذهنیتم عوض شد هرچند قبلش هم

میدونستم نه به این نحو.

واقعا بهشون علاقه دارم و نمیدونم چرا احساس میکنم که کسی بهتر از

ایشون نیست و خیلی به هم شبیه هستیم.

در مورد ایشون بهش اعتماد دارم. نمیدونم تا چه حد تونستم توضیح بدم و
اگه نیازه اطلاعات دیگری که امکان گفتن داشته باشه رو در اختیار میزارم
واقعا این چند روز خیلی داغون شدم و الان نزدیک 25 روز هست که
 ازش خبری ندارم و واقعا بی تابی میکنم. نمیدونم به نظرم زمان باید
 سردم میکرد ولی این طور  نشده...

محمدرضا :

به نظرم حتی اگر خانواده های دو طرفتون مذهبی باشه وحتی خود شما دو نفر
هم مذهبی باشید برای موفقیتزندگی آیندتون تضمین حساب نمیشه.فرمودی با
خوندن مطالب من نظرت عوض شده.ببخشید خوب میتونی نظر جدیدت رو در وضعیت
فعلی بیان کنی؟حالات و روحیات شما رو دوست بنده هم داشت.یعنی احساس میکرد
که غیر از معشوقه اش دیگه هیچ دختری به دردش نمیخوره ولی بعدا متوجه شد
که اشتباه کرده.البته دوست بنده بازهم از مسیر اشتباه با یک دختر دیگه
آشنا شد و اسفند 92 عقد کردند اما باید از خدا بخوایم که زندگیش با مشکل
روبرو نشه.خانواده همسر دوستم هم ظاهرا مذهبی هستند و پدر خانم دوستم
وقتی فهمید دوستم چطور با دخترش آشنا شده ناراحت شد.شما اگر روحیات
معشوقه و همسر احتمالی آیندتون رو دقیقتر بدونید راحتتر می تونید تصمیم
بگیرید.ممکنه زوایای پنهانی در شخصیت ایشون باشه که شما بی خبر از اونها
باشید.من بنده خدایی رو میشناسم که شبیه شماست و زمان باید سردش میکرد
اما هنوز سرد نشده ولی اینو فهمیده که این مسیر هیچ تضمینی نداره و با
احساس میخواد پیشروی کنه.داداش عاقلانه صحبت کردن رو هم من میتونم انجام
بدم هم شما اما مهم تصمیم عاقلانه ست.کسی ممکنه عاقلانه حرف بزنه اما
عاقلانه تصمیم نگیره.داداش رتبه در کنکور ملاک تصمیم گیری عاقلانه نیست و
اون مشاورها هم از لحاظ عقلی اگر عدم تضمین رو به شما گوشزد کرده اند
درست گفته اند.اینکه عکسش رو برای شما فرستاده کار بسیار خطرناکی
کرده.برادر عزیز حتی اینو بهت بگم که امروزه خیلی از جوانها در ابتدای
زندگی بسیار به هم علاقه مند هستند و اگر کوچکترین خلافی از همسرشون
ببینند اون رو بر نمیتابند و با تفکرات رؤیایی خودشون مغایر میبینند و
ممکنه از همسرشون متنفر بشند و برای تلافی یا بخاطر دلسرد شدن یا هر
توجیه دیگه در یک چشم بر هم زدن خیانت کنند.یعنی آن عشق رؤیایی و آن
فوران آتشفشان احساسات و محبت ممکنه تبدیل به سردترین یخچال بی روحی و بی
ملاحظه گی و خالی از شئونات انسانی تبدیل بشه.برادر خودت داری میگی
نمیدونم چرا (احساس میکنم) که کسی بهتر از ایشون نیست و خیلی به هم شبیه
هستیم.احساس تا عقل خیلی فاصله داره.آیا در ازدواجهای سنتی و صحیح احساس
بوجود نمیاد؟مطمئن باش اون احساس تضمینش بیشتره و حداقل اگر مشکلی پیش
بیاد خانواده میتونن بهت کمک کنن اما اگر اینجا مشکلی پیش بیاد بهت میگن
خودت گند زدی خودت هم درستش کن.شما برای ازدواج بهتره به سنت ائمه (ع)
رجوع کنی و این سنت رو به اون خانم هم گوشزد کنی.بهر حال من امیدوارم اگر
هم شما با هم ازدواج کردید زندگی بدون دردسر و سالم و معنوی و به دور از
خیانت داشته باشید و این آرزوی خوب برای شما مجوز درست بودن ازدواج از
طریق اینترنت نیست.زیبایی هم در زندگی ملاک اول و اولویت مهمتر نیست بلکه
اخلاق انسانی باید ملاک اول باشد.اگر اخلاق ملاک اول باشد همه چیز را
زیبا خواهی دید



پوریا :

مطلب جدیدتون رو خوندم.
قصد نیتت من شاید در ابتدا برای درست کردن تفکر ایشون بود
 و اصلا با یک وجهه ی مذهبی نبوده. بعد ها متوجه میشه که مذهبی ام.
ابتدا که خبر نداشته ازم میخواست بدونه که خانواده ام هم
 مذهبی باشن. نمیدونم اون پیش مشاور رفته و اونا منویه گرگ
 میدونن و منم که پیش مشاورای آشنا به خودم رفتم دختر رو گرگ
 دونسته ولی به هر حال هر مشاور نسبت به شناخت طرف مقابلش
 این نظر رو داده و در وهله ی اول مخاطب خودش رو شناخته
و بهش اعتماد داشته.
به هر حال نمیدونم ولی با یک روحانی از قم که با هم آشنا بودیم
 صحبت میکردم. بر اساس اصول نظر داد که من خوش بین نیستم
 ولی گاهی اوقات استثنا گیش اومده و خوب هم از کار در
 اومده و موفقیت آمیز بودن. خواهر من هم خلاف قائده ازدواج
 کرده نه. منظورم آشنایی شون نیست بلکه شاخص های ازدواجه.
 به هر حال نظرشون این بود که یک نفر رو برای تحقیقات بفرستید
 و بعد هم اگه مناسب بود اقدام کنید اون هم برای آشنایی نه
 برای خواستگاری. من زیاد دلخوش نیستم هرجند توسل و نیت
 کردم ولی هر چه خیر است و تمام چیز ها رو به خدا بسته
 است اینو اعتقاد کامل دارم چرا که یه بار بخاطر همین نکته
 از بهترین آرزوی دورانم که یک قدمیم بود با اون همه تلاشی
 که کرده بودم جامووندم. الانم فقط وفقط از خدا میخوام
و اون هم خیر باشه...
باز اگه مطلب کامل تری بهم بدید خیلی خوشحال میشم و باعث میشه
 جلو رو بهتر ببینم.
تا اینجا واقعا استفاده کردم. خیلی بهتره آدم آسیب های یک چیز
 رو بدونه و بتونه قبل از درمان پیشگیری کنه...



لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::



  • ساح